خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت صد و یک :
پرنیان توی سرش سنجید تنفر!!! برای لحظهای درنگ کرد چون اندیشهای آمد که احتمالا الناز خودش هم نمیداند با آمدن به زندگیاش چه لطف بزرگی کرده است. لطفی که باعث شده بود از یک زن ضعیف و تشنهی مهر، زنی قدرتمند و با عزتنفس ساخته شود.
پرنیان را میان وحشت کابوسهای تمام عمرش رها کرده بودند و حالا او حتی در واقعیت هم از آن وحشت، نمیترسید
دیگر از او متنفر نبود، اصلا به او، م
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
پریسا
3بنظرم آدمایی مثل مهرداد والناز خیلی خودخواهن چون حالا که به مشکل خوردن تازه یادشون افتاده پرنیانی هم هست من که فقط دلم میخواد مهرداد بفهمه پرنیان ازدواج کرده
۱ سال پیشپرنیا
0امکان داره به جواب دادن درمان مربوط باشه این یهویی رفتن به سفر الناز فهمید که خطا کاره ولی به چ قیمتی!!!! واقعا بعضیا تا چیزی رو ازدست ندن قدر نمیدونن مث مهرداد
۱ سال پیشزهرا
0ولی مهرداد هندز بنظرم تقاص پس نداده و نباید به ایم زودیا به حال خودش واگذاشته شه اونم چه برسه که بخواد پرنیان رو تهدید کنه
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
این یه داستان براساس خطوط واقعیه زهراجان...
۱ سال پیشم.ر
0خدا راشکر پرنیان تنها نیسا الناز رفت چه فایده آن سبو بشکست وپیمان ریخت
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
کامنت زیبا🤩
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0فقط از قلم ساناز برمیاد که در عین جالب بودن و سرگرمی توی یه رمان به ادم درس زندگی بده..
۱ سال پیشزهرا
0ساناز جان اگه پیاممو میبینی لطفا یه کاری کن کیان زنده بمونه واقعا بیشتر شیرینی داستان به وجود کیانه اگه بره انگار ته دنیا رسیده😭😭😭😭
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
قلبم🥺🥺
۱ سال پیشستاره
0مرسی بابت پارتهای قشنگ امروز خیلی خوشحالم برای پرنیان که تونست انقدر قوی بشه و اجازه نده مهرداد مثل یه اسباب بازی باهاش رفتار کنه
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
مرسی از تو قشنگم
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0دستت درد نکنه،خسته نباشیی...پارتایی خیلییی قشنگیی بودنننن🥹😭
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0از وقتی خیال گلستانو خوندم نظرام تغییر کرده..قبلش میگفتم پدر و مادر حق زندگی دارن و بچه فقط مهم نیست،ولی الان نه...قبلش از ادمایی مثل الناز کامل بدم میومد ولی الان بخشی از وجودم درکش میکنه و بخشیش نه...ولی خب چیزی که از اول واسم ثابت بوده اینه که توی زندگی هیچوقت عشق کافی نیست!
۱ سال پیشآمنه
0عالیه که پرنیان تا اینجای زندگی چیزی از دست نداد وبرعکس چیزهایی با ارزش بدست آورد ممنون نویسنده جون عالی بود و ای کاش خبر خوب شدن کیان رو هم به بدین
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیزم...
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0فکر کنم کیان قراره سوپرایزش کنههه
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
آفرین 😘
۱ سال پیشزهرا
0آخه کیان اینهمه به بقیه لطف و محبت و خوبی کرده اینهمه شرافت به خرج داده و خیلی متین و با شخصیته تا الان که روش خوش زندگی رو ندید تا اومد ببینه زیاد زنده نیست خب حداقل باید اون خوبیا اینجا به دردش بخوره و بیماریش رفع بشه 🥲😭😭
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن
0زیبا زیبا زیبا